آشنائی با لهجه های زبان عربی در " المحاورات الیومیه..
برای لهجهه ها ی موجود زبان عربی رایج در لبنان و سوریه و برخی ممالک عربی حوزه خلیج فارس
این کتاب به لهجه ی فصیح نوشنه شده است سپس با لهجه ی محاوره ای عامیانه متبادل میشود .
هردم ازین باغ بری میرسد تازه تراز تازه تری می رسد
محاوره ی 50
محاوره ی 50
ابراهیم هفته ای هزارتومان میگرفت کان ابراهیم یاخذ الف تومان کل اسبوع
هفته ای هزارتومان میگرفت کان یا خذ الف تومان اسبوعیاً
هر روز ساعت چند میرسیدی؟ ایّ ساعة کنت تصل کل یوم؟
پدرش باو هزار تومان میداد کان ابوه یعطیه الف تومان
کی میرسیدی؟ متی کنتَ تصل؟
کی می آمد؟ متی کان یاتی؟
پارسال کلاه میپوشیدم العام الماضی کنت البس قبّعة
از دکان نان میخریدند کانوا یشترون خبزاً من الدکان
چه میفرمودید؟ ماذا کنتم تامرون ؟ تقولون؟
در را با کلید میبستم کنت اغلق الباب بالمفتاح
دور بودم، نمی شنیدم کنت بعیداً ، ما کنت اسمع
قبلا این کار میشد کان هذا العمل یحدث سابقاً
ولی فعلا خیر اما الان ، فلا
سه قطعه میخواستم کنت اردت ثلاث قطع
ولی بمن ندادند و لکن ما اَعطَونی
وقتی کوچک بودی خیلی می افتادی حین کنت صغیراً ، کنت تقع کثیراً
حرف مادرت را نمی شنیدی ما کنت تسمع کلام امک
پارسال زود بکار میرفتم العام الماضی کنت اذهب الی العمل باکراً
ساعت شش صبح صورتم را میتراشیدم کنت احلق ذقنی /وجهی الساعة السادسة صباحاً
قبل از هفت لباسم را میپوشیدم کنت البس ثیابی قبل السبعة /السابعة
محاوره ی 49
سیاق الجمل:
دیشب دور هم نشسته بودیم لیلة اَمس کنّا جالسین حول بعض
پدرم روزنامه میخواند اَبی کان یقراُ جریدةً
مادرم غذا میپخت اُمّی کانت تطبخُ طعاماً
خواهرم درسش را میخواند اُختی کانت تقراُ درسها
شما چه میکردید؟ انتم ماذا کنتم تفعلونَ
من بدوستم نامه مینوشتم انا کنت اکتب رسالةًلصدیقی
برادرم جمشید به میهمانش میگفت: کان اخی جمشید یقول لضیفه:
هر روز از کتابم چهار صفحه مینوشتم کنت اکتب کل یوم اربع صفحات من کتابی
روزی چهار صفحه مینوشتم کنت اکتب یومیّا اربع صفحات
==================
محاوره ی 48
غذا طعام
پخت طبخ
مهمان/میهمان ضیف
کی؟ متی؟
کلاه بُرنیطة/قبّعة
کلید مفتاح
قطعه قطعة/حثّة/حصّة/نصیب
قبلا قبلاً/سالفاً/سابقاً
فعلا الان/حالیًا
دور حول
صفحه صفحة
محاوره ی عربی 47
ســـــــــــــــــــــــــــــــیاق الجـــــــــــــــــــــــــمل
جملات عمومی
با کلمات :
گذشت مضی/عبر/مــــــــرّ
گذشتم مررتُ
می گذشتم کنت اَمُّرُ
میگذشت کان یمرّ
میگذشتیم کنّا نمرُّ
میگذشتید کنتم تمرّون
میگذشتند کانوا یمرّون
نمی گذشتم ماکنت اَمرّ/لم اکن امرّ
نمی گذشتی ما کنت تمرّ
می گفت کان یقول
می گفتند کانوا یقولون
نمی خواستند ما کانوا یریدون
+++++++++++++++++
محاوره ی عربی 46
بقیه ی محاوره ی ..
ناف بچّه افتاد وقعت ذکرة الطفل
پستان مادردش شیر ندارد ثدی امه مابه حلیب
این آقا مریض است هذا الرجل (السید) مریض
سنگ کلیه دارد عنده حصی فی الکلیة
گوش این خانم سنگین است اذن هذه السیدة ثقیلة(سمعها)قلیل
دلم سوخت احترق قلبی
محاوره ی 45
دنباله ی ...
دل در سینه است القلب فی الصدر
معده در شکم است المعدة فی البطن
روده هم در شکم است الامعاء ایضا فی البطن
هر یک از ما دو دست و دو پا دارد کل واحد منا عنده یدان و رجلان
هردست پنج انگشت دارد کل ید بها/لها/ خکسة اصابع
پشت سر او ایستادیم وقفنا خلفه
زبانش دراز است لسانه طویل
والله ولی الموفق
محاوره ی 44
عند اللحّام قصابی
دیروز رفتم نیم کیلو گوشت خریدم ذهبتُ اَمسِ فاشتریتُنصف کیلو لحماً
گوشت را از ران خواسته بودم کنت اللحمة من الفَخِد
ولی گوشتی گفت : ولکنّ اللحام قال:
گوشت گردن یا پشت بهتر است ؟ لخم الرقبة او الظهر افضل؟
گوشت ران سفت است لحم الفخذ قاس/شدید
گوشت را بی استخوان گرفتم اَخذتُ اللحم بلا عظام
ولی آن گوشت خوشمزه نبود ولکنتلک اللحمة ما کانت طیبة
بسیار گوشت بدی بود کانت لحمة ردیئة جدّاً
با گوشت کمی دنبه خواستم اردتُ مع اللحمة قلیلاًمن الالیة
ولی او با گوشت زیاد پیه گذاشت ولکنه وضع مع اللحمة شحماً کثیراً
گوشت پر از پیه بود کانت اللحمة ملاَی بالشحم
والله ولی الموفق